در کتاب «قدرت محتوا»، برای رسیدن به بلوغ در بازاریابی محتوایی، پرسشی طرح میکند:
جایگاهتان کجاست؟
سفری که در سه مرحله انجام میشود:
آگاهی از محتوا
رهبری فکری
داستانسرایی
کلید موفقیت در آگاهی از محتوا:
تمرکز روی اینکه کدام مطالب بالاترین رتبه را در موتور جستجو دارند.
کدام مطالب در شبکههای اجتماعی بیشتر اشتراکگذاری میشوند؟
کدام مطالب بیشتر دنبالکننده جذب میکند؟
این سه کلید مشکل اساسی دارند:
شاید مخاطب حتا به درستی نداند مشکلش چیست و گاهی جستجوهایش کمکی به او نکنند.
شبکههای اجتماعی بیشتر بر مبنای کنجکاوی و سرگرمی بازدید میگیرند، و خیلی به مسائل و مشکلات مخاطب نمیپردازند.
دنبالکننده چه شخصیتی دارد؟ آیا همان فردی است که مناسب برند و کسبوکار شماست، یا فقط میخاهید عددزایی کنید برای محتوایتان.
اگر بهترین مقالهها و محتوا میخاستند مبنای تولیدشان را خاستهی کنونی مخاطب قرار دهند، چه امیدی بود به پیشرفت و بهتر شدن اطلاعات.
آیا بر اساس تغییرات جدی در زمینههای علمی، اجتماعی، فرهنگی و سنجش و تحقیق و مطالعات بیشتر، تفکر بشر و سطح زندگیش نیاز به بهروزرسانی ندارد؟
استاد کلانتری توی وبینار نویسندهساز در پاسخ به یکی از بچهها در مورد معرفی کتاب گفت:
«فورد اتومبیلساز معروف یک جمله داره که میگه: من اگر از مردم میخاستم بپرسم چی میخان، اونا احتمالن یه اسب تندتر از من میخاستن، اما من به اونا ماشین دادم.»
مختصر کلام اینکه، درست است که رضایت و سلیقهی مخاطب در بازاریابی و کسبوکار و تولید محتوا مهم است، اما مهمتر از آن این است شما چه چیزی برای بهتر شدن زندگی همین مخاطبها برای اشتراکگذاری دارید.
تناقض جالبی که در کلیدهای موفقیت «آگاهی از محتوا» وجود دارد:
دو کلید دیگر «رهبری فکری» و «داستانسرایی»، هر دو میتواند سبب تمایز برند شخصی و سازمانی در تولید محتوا شود.
این روزها شاهدیم که حتا اینستا تنظیماتی در اختیار کاربران قرار داده تا به جای تولید محتوا با هوش مصنوعی، داستان و تجربهی خودشان را به اشتراک بگذارند.
حالا پرسش این است:
آیا جستجوی اینکه چه مطالبی بیشتر مخاطب جذب کردند و الگو گرفتن از آنها، مانع تمایز نمیشود، و جایگزین داستان خودمان؟
و در مورد دیگر، چه کسی رهبر فکری است؟
تا جایی که میدانیم، آنها الگوهایی میسازند و افرادی دنبالشان میکنند و عکس آن درست نیست.
نمیشود دنبال کنیم که افراد چه چیزی را میپسندند.
معمولن رهبرانی موفق عمل میکنند که بتوانند «آشنازدایی» کنند و زاویهای دیگر از موضوعات را برای علاقهمندانشان بگشایند.
در مقالهی «آشناییزدایی»، در مورد یکی از ویژیگیهای «اخوان ثالث» به نقل از دکتر باطنی آمده:
اخوان در سرتاسر زندگی شاعریاش هرگز «سفارش قبول نکرده» او «شعر سفارشی» نمیگفت. شعر، برای او، وسیلهی رسیدن به آلافوالوف نبود. اخوان در جوانی راه خود را برمیگزیند و تا آخرین روز زندگی بدون کمترین انحرافی، در همان راه گام برمیدارد.
در سال ۱۳۳۵، یعنی در ۲۸ سالگی در شعر «چاوشی» سه راه در جلوی خود باز میبیند:
سه ره پیداست/ نوشته بر در هر یک به سنگ اندر/ حدیثی کهش نمیخوانی برای دیگر/ نخستین راه نوش و راحت و شادی/ به ننگ آغشته اما روبه شهر و باغ و آبادس/ و دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام، اگر سربر کنی غوغا، و گر دم درکشی آرام/ سه دیگر: راه بیبرگشت، بیفرجام.
و اخوان راه سوم را انتخاب میکند.
بیا ره توشه برداریم،/ قدم در راه بیبرگشت بگذاریم.
که از آن چنین برداشت میشود که اگر فردی در هر جایگاهی بخاهد «محتوای سفارشی» یا هر چیز دیگری را کامل بسپارد به نیاز مردم، امروز ما شعرهای برجسته، یا تکنولوژیهای پیشرفته را نداشتیم و هنر تا به اینجا نمیرسید.
منظور این نیست که در بازاریابی محتوایی دغدغه و سلیقه مخاطب را کنار بگذاریم، بلکه باید بدانید مرز باریکیست بین محتوای مددرسان و عددرسان «مخاطب جمعکن».
قبل از اینکه بخاهم دربارهی رهبری فکری بگویم که چیست، میخاهم از رهبری فکری بگویم که تجربهش کردم.
چندسالیست در کلاس نویسندگی «شاهین کلانتری» و برنامههایش شرکت میکنم.
کلاسی که نه در اینستا و نه جایی دیگر تبلیغ میشود.
ارائهی کلاسها نیز شکل خاصی ندارد و بسیار ساده است.
وقتی دورهای برگذار میشود و یا دعوت به فعالیتی در سایت میشویم، بیشتر اعضای وبینارهای روزانه شرکت میکنند.
سیستمی که استاد ساخته، در بحرانیترین روزها مثل «جنگ» هم متوقف نشد و فقط یک دلیل داشت: رهبری فکری، این تفاوت باعث شده بود که همیشه در کنار استاد بمانیم.
ما در جنگ و هر بحرانی این پیام را به استاد میدادیم:
«به تو نیاز داریم که رهبرمان باشی.»
اگر کتاب «قبایل» را بخانید، متوجه میشوید که چیزی که ظهور کرده، «هوش مصنوعی» نیست، بلکه «قبیله» است.
ست گادین میگوید: «هر گروه فقط به دو چیز نیاز دارد تا قبیله محسوب شود: علاقهی مشترک و راهی برای ارتباط.»
استاد نویسندگیام هر روز وبینارهای رایگانی میگذارد که دربارهی نوشتن و کتاب است، او به افرادی که میخاهند با نوشتن رشد کنند، کمک میکند، در اصل استادم رهبر قبیله است که اعضای آن را با هدفی مشترک به یگدیگر وصل میکند.
نیاز به تعلق به گروهی همفکر، نیاز به رهبر فکری است.
بدون رهبر قبیلهای شکل نمیگیرد، او مانند نخی کمک میکند تا مهرهها کنار یکدیگر قرار بگیرند.
آیا به چیزی علاقهی شدید دارید، پس آن را به اشتراک بگذارید و قبیلهی خودتان را بسازید.
میتوانید از کتاب «قبایل» کمک بگیرید.
داستانسرایی
این بخش همانجایی است که دیگران میپرسند: شما چه کسی هستید؟
آیا همان الگوی تکراری را میروید و به جای اینکه به دیگران در مورد داستان خودتان بگویید، از دیگران تقلیدی کورانه میکنید؟
کتاب «قدرت داستانگویی در کسبوکار» به شما دربارهی اهمیت داستانسرایی میگوید:
اگر میخاهید قدرتی بیابید که مقاومتناپذیر باشد، از داستانگویی استفاده کنید.
وقتی کتابی میخانم، عاشق آنهایی میشوم که در پیشگفتار داستان اینکه چرا و چگونه این کتاب خلق شده را گفتند، این زنجیره ادامه مییابد و زمان معرفی کتاب به دوستان، همان کتابها در ذهنم میمانند که با داستان شروع شده بودند.
اگر علاقه دارید که با داستانسرایی هواداران دو آتیشه بیابید، توجه کنید به برندهایی که عاشقشان هستید:
چرا دوستشان دارید؟
چه کاری انجام میدهند؟
چرا قیمت برایتان مهم نیست و فقط میخاهید بخشی از محصول و خدماتشان را مالک شوید؟
به تبلیغهای کوکاکولا دقت کردید؟ یکی از آنها اشکم را درآورد:
ویدئویی که در آن کارکنان کوکاکولا توانایی ملاقات خانوادهشان را نداشتند در کریسمس و کوکاکولا آنها را غافلگیر کرد و شرایطی ایجاد کرد تا خانوادهشان را ببینند.
در این ویدئو اثری از فروش و تبلیغ محصول نیست، بلکه به نمایش گذاشتن همدلی و ارزشهای انسانی و عاطفی است.
داستانسرایی نیاز به ذهنی داستاناندیش دارد. بارها تجربهی گفتگو با افرادی را داشتم که به جای روایت داستان و فلسفهی کارشان، میخاستند الگوبرداری کنند از محتوای ترندشدهی دیگران.
اگر میخاهید به بلوغ بیشتری برسید در بازاریابی محتوایی، این کتابها را بخانید:
قدرت محتوا
قبایل
قدرت داستانگویی در کسبوکارها
امیدوارم شاهد افراد بیشتری باشیم در آینده که با داستانهای خودشان، بازاریابی را به ابزاری برای تغییر و بهروزی بازار میکنند نه دلقکسازی و دلقکپسندی.

![]چرایی چیست؟](https://akramsoltani.ir/wp-content/uploads/2025/05/th-What-is-the-why.webp)


آخرین نظرات: